تا حالا فکر کردی چرا بعضیها مثل عقاب قارهها رو فتح میکنن و بعضیها مثل گنجشک، فقط دورِ خودشون میچرخن؟
فرقِ اونها در قدرت بالهاشون نیست… در وسعتِ «اندیشههاشونه»!
انسان بال نداره، اما بالهایی به اسم «ذهن» داره که با هر کتاب، پادکست و آگاهی، قویتر میشن. توی این ویدیو (بخش دوم مینیدوره)، داستان تکاندهندهی پیرمردی رو برات تعریف میکنم که به چاهِ کوچیکِ خونهاش دلخوش بود و باور نداشت پشتِ کوه، رودخونهای جریان داره…
داستانی که بهت یاد میده چطور قبل از اینکه «چاهِ زندگیت» خشک بشه، به فکرِ کندنِ چاههای جدید و اصلاح باورهات باشی.
[آنچه در این ویدیو یاد میگیرید:]
چطور وسعتِ پروازِ زندگیمون رو با آگاهی بیشتر کنیم؟
چرا باورهای قدیمی، بزرگترین سدِ راهِ خوشبختی ما هستن؟
چطور قبل از رسیدنِ بحران، مسیرِ رودخانه رو پیدا کنیم؟
اگه تو هم حس میکنی وقتشه از پیلهی باورهای قدیمی بیرون بیای و مثل عقاب اوج بگیری، این ویدیو رو تا انتها گوش بده.
توی کامنتها برام بنویس: چاهِ تو کجاست؟ رودخونهت رو پیدا کردی یا هنوز کنار چاه نشستی